![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
سلام سمن جونم سلام . امروز نمیدونی چه روزی.میدونی امروز حسین به شهادت رسید میدونی من یه ارادت خاصی نسبت به حسین دارم. وقتی وارد صحن و سرای کربلا میشی نمیدونی غم دنیا تو رو در بر میگیره. بزار از اونجا بگم ... میدونی کربلا از اسمش پیداست. یعنی سرزمین بلا. وای خدا اونجا اونقدر غریب که دلت پر از غم وماتم میشه. از بین الحرمین که دیگه هیچی نمیتونم بگم. از حرم عباس از حرم امام حسین از علقمه از شط فرات از مقام امام زمان تل زینبیه خیمه گاه هر چی بگم باز هم کمه زبونم الکن از بزرگیشون. اونقدر مقام دارن که من هیچی نمیتونم بگم. امروز اینقدر ناله کردم که صدام در نمیادنمیدونی چقدر من به این خاندان ارادت دارم. این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست. این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست.
دیگه نمیتونم حرف بزنم چون بغض گلومو گرفته و نمیتونم حرف بزنم پس منو ببخش . اگه عمری باقی موند باز هم سر میزنم
بدرود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 0:44 توسط تارا شمیم |
|
|
سلام ،سلامی به وسعت عشق
سلامی به زیبابیی یک گل
سمن جون قشنگم باز هم اومدم . اومدم تا برات باز هم حرف بزنم.از چی خودم هم نمیدونم.فقط بگم دلم پر از غصه است. هر چی هم بگم آرامش پیدا نمیکنم. چرا ؟ نمیدونم ....... بزار هیچی نگم بزار باز هم از سهراب برات بگم.
گل کاشی باران نور که از شبکه دهلیز بی پایان فرو می ریخت روی دیوار کاشی گلی را می شست. مار سیاه ساقه این گل در رقص نرم و لطیفی زنده بود. گفتنی جوهر سوزان رقص در گلوی این مار سیه چکیده بود. گل کاشی زنده بود در دنیایی راز دار، دنیای به ته نرسیدنی آبی. هنگام کودکی در انحنای سقف ایوان ها، درون شیشه های رنگی پنجره ها، میان لک های دیوار ها ، هر جا که چشمانم بیخودانه در پی چیزی نا شناس بود شبیه این گل کاشی را دیدم و هر بار رفتم بچینم نگاهم به تار و پود سیاه ساقه گل چسبید و گرمی رگ هایش را حس کرد: همه زندگی ام در گلوی گل کاشی چکیده بود. گل کاشی زندگی دیگر داشت . آیا این گل که در خاک همه رویاها یم روییده بود کودک دیرینرا می شناخت ویا تنهامن بودم که در او چکیده بودم، گم شده بودم ؟ نگاهم به تار و پود شکننده ساقه چسبیده بود. تنها به ساقه اش می شد بیاویزد. گلی را که خیالی می پژمراند؟ دست سایه ام بالا خزیید. قلب آبی کاشی ها تپید. باران نور ایستاد:رویایم پر پر شد. به امید روزی بهتر بدرود |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 16:2 توسط تارا شمیم |
|
|
باز هم سلام
نمیدونم تا کی؟ سمن جونم امروز دلم خیلی گرفته بزنم . دنیا برام شده مثل یه قفس طوری که دیگه نفس کشیدن برام شده یه مشکل. مشکل بزرگی که حل نمیشه. تو حق داری از دستم اعصبانی بشی. ولی دست خودم نیست. سرنوشت برام این جوری رقم زده. دیگه حتی سهراب هم آرومم نمکنه . میدونی که منظورم سهراب سپهری. ولی چون شعرهاشو دوست دارم برات باز هم از سهراب میگم.
و شکستم ،و دویدم ،و فتادم
درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی زنگاه. بر لب مردابی ،پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم ،رفتم به نماز . در بن خاری ،یاد تو پنهان بود ،بر چیدم ،پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ زخود روییدن ،وبه خود گستردن. و شیاریدم شب یکدست نیایش ،افشاندم دانه راز . وشکستم آویز فریب. و دویدم تا هیچ .ودویدم تا چهره مرگ ،تا هسته هوش. و فتادم بر صخره درد .از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم ،لرزید. وزشی می رفت از دامنه ای ،گامی همره او رفتم. ته تاریکی ،تکه خورشیدی دیدم ،خوردم ،و زخود رفتم ،و رها بودم. سمن قشنگم از این که تو رو دارم خیلی خوشحالم خیلی. تو بهترین دوستم بودی. حرفمو میشنوی ولی یه کلمه چیزی نمیگی . شدی سنگ صبورم.حرف دلمو خوب گوش میکنی. ازت ممنونم.
دیگه مزاحمت نمیشم سرت هم درد نمیارم. اگه عمری برام باقی بود باز هم میام حرف دلمو واست بگم.
بدرود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:44 توسط تارا شمیم |
|
|
سلام بازهم سلام
سمن جون عزیز من من باز هم اومدم که به تو سر بزنم. میدونم که دیر میام و زود میرم. ولی چه کنم عزیز من که دیگه مثل سابق نمیتونم شعر هاپر از احساس بگم و همین منو از تو غافل کرده. دوست داری باز هم از سهراب بگم؟ یه شعری از سهراب با اسم خودم
از تارم فرود آمدم ،کنار برکه رسیدم . ستاره ای در خواب طلایی ماهیان افتاد. رشته عطری گسست.آب ازسایه افسوسی پر شد. م.جی غم را به لرزش نی ها داد. غم را از لرزش نی ها چیدم ، به تارم بر آمدم،به آیینه رسیدم.چ غم از دستم در آیینه رها شد:خواب آیینه شکست. از تارم فرود آمدم،میان برکه وآیینه ،گویا گریستم. امیدوارم که خوشتون اومده باشه. بازهم سر میزنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 23:53 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |