![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
سمن جون عزیزم خیلی وقت بود که بهت سر نزده بودم . میدونم بازم طبق معمول دلگیر و دلشکسته اومدم .اومدم تا یه کم سرمو رو شونت بزارم و گریه کنم. اینبار دلم خیلی گرفته . از همه جای دنیا از همه کس بیزار شدم. هر بار که میومدم یه کم که باهات حرف میزدم آروم میشدم ولی اینبار با دفعه های قبل فرق داره . میدونی خیلی از دوستام میانو حرفاشونو واسم میزنن . اونم حرف دلشونو . از غصه هاشون میگن از شکست هاشون . میدونی که من سنگ صبور خوبی هستم . ولی کی سنگ صبور من میشه جز تو الان که واست دارم حرف میزنم دارم گریه میکنم . اشکام کیبوردمو خیس کردن. هر چی بیشتر میگم بیشتر دلم میگیره . روزگار بدی شده همه فقط تو فکر خودشون هستن. گاهی فکر میکنم هیچی بهتر از سلامتی نیست .سلامتی اگه نباشه... یکی رو میشناسم که آرزوی سلامتی رو داره .از وقتی بیمار شده خیلی رنجور شده. میدونی اصلا بروی خودش نمیاره وقتی میبینیش همش میخنده ولی من میدونم تو دلش چه خبر . از اون دست آدماست که لبش خندون و دل گریون . خونوادش همه کار میکنن .تا سلامت بشه ولی افسوس... سمن جونم دلم میخواد کاری کنم ولی نمیتونم . اونقدر دلم کوچیک که نمیتونم ببینم مادر و پدری مرگ عزیزشونو ببینن. اونقدر بهم ریختم که دارم پرتو پلا حرف میزنم.مثل همیشه اونجوری که دلم میخواد نمیتونم خودمو خالی کنم. همیشه فکر میکردم که اگه یه روزی واسه من پیش بیاد که از نعمت سلامتی محروم بشم چه طوری برخورد میکنم .ولی... بگذریم خیلی دیگه حرف زدم حوصلتو هم سر بردم بزار بازم مثل همیشه از سهراب بگم.
غمی غمناک
شب سردی است و من افسرده. راه دوری است و پایی خسته تیرگی هستو چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت. غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر أمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر آمد ازدل: وای این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب غمناک است دیگران را هم غم هست به دل، غم من لیک غمی غمناک است . اینو تقدیم میکنم به بیمار هایی که تو بیمارستانها ویا بهتر بگم تو بستر هستن امیدوارم که خدا هرچه زودتر شفا عنایت کند
سمن جون معذرت میخوام که سرتو درد آوردم مثل همیشه آروم نشدم ولی بهتر از قبل هستم . خوش باشین .درضمن دعا رو هم از خاطر نبرین .
موفق باشین خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:39 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |