![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
سلامی دوباره. مثل همیشه باز هم اومدم تا ببینم این دنیای بی انتها داره چیکار می کنه. . روز واسم مثل شب شبا واسم مثل مرگ .مرگی که تا روز میشه تموم میشه اینگار که اومده تا فقط باهام بازی کنه .یه جور بازی موش و گربه. کاش میشد شب و روز آدما یکی میشد تا دیگه آدم شب تاری نداشت که بخواد از اون وحشت بکنه. مثل همیشه سهراب شاید بتونه از اندوهم کم بکنه.میدونی سمن گاهی فکر میکنم حرفهای سهراب حرف خودم همش حس میکنم سهراب هم مثل من دل پر دردی داشته چون بیشتر شعراش حرف دل منه.حالا بزار از سهراب بگم. چون این شعرش هم حرف دل بی درمون من. دود بر میخیزد
دود بر میخیزد زخلوتگاه من. کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟ با درون سوخته دارم سخن. کی به پایان میرسد افسانه ام؟
دست از دامان شب بر داشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر. خویش را از ساحل افکندم در آب لیک از ژرفای دریا بی خبر.
برتن دیوارها طرح شکست. کس دگر رنگی در این سامان ندید. چشم می دوزد خیال روزو شب از درون دل به تصویر امید.
تا بدین منزل نهادم پای را از درای کاروان بگسسته ام. گرچه می سوزم از این آتشبه جان. لیک بر این سوختن دل بسته ام.
تیرگی پا می کشد از بام ها: صبح می خندد به راه شهر من. دود میخیزد هنوز از خلوتم . با درون سوخته دارم سخن حرفای سهراب یه جورایی آرومم میکنه نمیدونم چرا ولی آروم میشم وقتی بهش سر میزنم بدرود تا آغازی دیگر |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم تیر 1385ساعت 0:1 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |