تبليغاتX
سمن بویان
سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

سلامی دوباره

امروز هم واسه خودش روزی بود. میدونی سمن جون خدا خیلی بزرگ اونقدر بزگ که آدم میمونه چی باید بگه. میخوام از خدا بگم میخوام بگم که خدا چه شکلیه حتما پیش خودت داری میگی تارا

کفر نگو. ولی میخوام خدامو حس کنم.میخوام بدونم این خدا که عبادتش میکنیم و روزو شب تو هر کاری ازش کمک و یاری میخواهیم کیه ؟

این بار از شما میخوام بپرسم از دوستان محترم میخوام سئوال کنم که خدا کیست هرکی مه وبلاگ منو میخونه تو قسمت نظریات واسم بنویسه که خدا کیست و چه شکلیه ؟

 

بدرود تا دیداری دوباره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 17:56  توسط تارا شمیم | 

بهم نگو که تنهایی!! دروغ میگی بی وفایی!!

بازم سلام بازم من اومدم .اومدم تا باز هم حرف بزنم درد دل کنم .آره سمن جون اومدم که باز واست حرف بزنم.

می خوام امشب از مرگ بگم. تا حالا دیدی یکی جلوی چشمات جون بده ؟آره دیدی ؟

فکر کن الان یکی داره جلوی چشمات جون میده!!

وقتی که داره میمیره .اول پاهاش سیاه میشه یواش یواش میره بالاتا به شکم سینه دست و گردن و بلاخره سر .اون موقع است که میگن اون دیگه مرده.

خیلی ها آرزوی مردن دارن و دوست ندارند تو این دنیای خاکی جا تنگ کنند.نمی دونم چه حکمتی تو کاره که اونی که آرزوی مردن داره باید بمونه ولی اون دختر 4 ساله باید بمیره.

اصلا زنده موندن یعنی چی؟ مردن یعنی چی ؟همین ! اومدیم که یه چند روزی زندگی کنیم بعدش بمیریم .میدونم که زندگی به همین دنیا ختم نمیشه.همشو میدونم ...

میدونم که اومدیم امتحان بشیم که اگه تو اون امتحان قبول شدیم. ادامه زندگی تو یه جای دیگه به موقعیت بهتری سپری میشه ولی خدا جون چرا ؟ واسه چی ؟

تو که میدونی همه بنده هات مثل هم نیستند.یکیش خود من !من کیم ؟من چیم ؟منی که خودمو نشناختم!! منی که مثل یه برگ خشک هستم !!اون یکی زندگیم چه شکلیه؟ چه جوریه؟

خدا جون خودت خوب میدونی که من چطوریم!!میدونی که یه دختر تیز هوشی هستم هر چیزیو زود میگیرم . درسته خودمو می زنم به خنگیولی خو این سیاستم.

بیشتر از اونی که باید میدونم .ولی این دونستنا کمکی بهم نمیکنه. هیچ گرهی رو واسم باز نمیکنه.

خدا جون تو که از دلم با خبری میدونی که تو دلم هیچ چیزی نیست .تو که خوب میدونی تو دل این تارا چیه. حرفاش همش الکی .بیچاره اونایی که میان پیشم و با هام درد دل میکنند.خبر ندارند که

این سنگ صبورشون به حرفهایی که میزنه هیچ اعتقادی نداره!!!اگه قرار باشه روی اون بیچاره ها اسم دیوونه بزارن .این تارا جزء زنجیریاشه.تارا هیچی نداره!هیچی.

بچه هایی که سرش قسم میخورند خبر ندارند که این باصطلاح اسوه محکم یه مترسک پر از کاه.

سمن :

امشب چته تارا ؟ چرا اینقدر بیقرارشدی چی شده چرا این قدر کم طاقت .بلاخره میرسه اون روزی که باید برسه .مرسه تارا اینو مطمئن باش به اون چیزی که سالها در انتظارش بودی.

 

به اون لحظه ای که آرزوشو داشتی. میرسی عزیزم

ذهن پر از آشوبت دل بی قرارت اینا هیچ کدوم دردی دوا نمیکنه.این هم بگذرد.

تارا من که میدونم خنده هات همه مصنوعیه تو هیچ وقت از ته دل نمیخندی .خنده تو خنده نیست!گریست در هیبت خنده .

تارا آروم باش .دنیا همینه .قسمت تو هم همینه.

تارا تو تنهایی. تنهای تنها داری خودتو گول میزنی .ولی من میدونم اون دل بیقرارت هیچ وقت گول نمیخوره .اینجا جای تو نیست.

میدونم سمن جون میدونم تو چی میگی. خیلی جالبه نه؟ همه فکر میکنند که من دختر خنده رویی هستم ولی نمیدونند که تارا یعنی من از خنده متنفرم.

 

بدرود تا دیداری دوباره...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 1:10  توسط تارا شمیم | 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام..
تارا هستم تارا شمیم.
از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین
کمال تشکر را دارم
مرسی..

نوشته های پیشین
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آن چه که گذشت
دردل
بازهم سلام
گل ایینه
شب های تنهایی دل تارا
غصه شبانه
مرغ افسانه
شب سرد زمستون
وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم
روز نو شبی نو
حسین که بود
همزبانان
محمد
سمن بویان(بهونه)
این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم
Armageddon
نونا جون
شقایق عزیز
نانا جان عزیز
دنیای بارونی من

JavaScript Codes JavaScript Codesan>