![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
چرا آدما روز تولدشونو جشن میگیرن؟
و این که هر آدمی چطور ی میمیره ؟
بدرود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 3:9 توسط تارا شمیم |
|
|
و باز هم سلام سمن جون من دوباره اومدم دیر اومدم ولی عزیزم باز هم اومدم تا بیام باهات حرف بزنم و باز
هم درد دل کنم.میدونی سمن جان امروز روز تولد من بود .نه خوشحالم و نه ناراحت.نمیدونم
چرا ولی تو یه بی تفاوتی خاصی هستم . و امروز باز هم یک سال گذشت. یک سال از تولد
گذشت و یک سال به مرگ نزدیک شد. نمیدونم چرا آدما روز تولدشونو جشن میگیرن به خاطر چی نمیدونم
به نظر من روز تولد یعنی یک قدم نزدیک شدن به مرگ. البته نزدیک شدن به مرگ هم خودش
یه حسن .سمن جون اومدم فقط همینو بگمو برم.
نمیدونم چرا اصلا حوصله حرف زدن رو هم ندارم. تا دیداری دوباره بدرود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 3:4 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |