![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
سلام... همیشه اول هر کاری به نام یگانگی خود خداست میدونم که از دستم عصبانی هستی مشکلی داشتم و به یاری خداوند اونو پشت سر گذاشتم و الان هم خوب خوبم . خدا همیشه به من لطف و مرحمت داشته . میخوام که باز برم سراغ سهراب و از زبون سهراب حال خودمو شرح بدم. پس از لحظه های دراز بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند. و هنوز من ریشه های تنم را در شن های رویاها فرو نبرده بودم که براه افتادم پس از لحظه های دراز سایه دستی روی وجودم افتاد ولرزش انگشتانش بیدارم کرد. و هنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم که براه افتاده بودم. پس از لحظه های دراز پرتو گرمی در مرداب یخ زده ساعت افتاد ولنگری آمد و رفتنش را در روحم ریخت وهنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودمکه براه افتاده بودم پس از لحظه های دراز یک لحظه گذشت: برگی از درخت خاکستری پنجره هام فرو افتاد. دستی سایه اش را از روی وجودم برچید وهنوزمن چشمانم را نگشوده بودم که در خوابی دیگرلغزیدم
دیگه وقت رفتنه تا دیداری دوباره بدروود |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 16:30 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |