![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
امروز هم یکی از روزه نه اشتباه نکن امروز روز تولد من نبود ولی اتفاقی افتاد که تارا رو به فکر برد که دیگه هر کسی رو دوست خودش ندونه. همیشه طوری رفتار میکردم که کسی از دستم دلخور نشه ولی نمیدونم چرا نتیجه بر عکس میشه ... شدم مصداق این شعر که میگه : گر چه درونم همیشه پر زهیاهوست مانده بر این پرده لیک صورت خاموش. روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف بام و در این سرای میرود از هوش همیشه میترسیدم که یه وقت کاری نکنم که دل کسی از من برنجه و بشکنه تمام تلاشمو کردم ولی این وسط خودم بودم که شکستم ... هر بار شکستمو کسی صدای شکستنمو نشنید خیالی نیست ولی شکستن آدم اون هم بدست دوستی که فکر میکردی دوستت و تو هر کاری برای اون دوست میکردی این دیگه قابل تحمل نیست. دودمی خیزدزخلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام با درون سوخته دارم سخن کی به پایان میرسد افسانه ام دست از دامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر. خویش را از ساحل افکندم در آب لیک از ژرفای دریا بی خبر بر تن دیوارها طرح شکست کس دگر رنگی در این سامان ندید چشم میدوزد خیال روز و شب از درون دل به تصویر امید تا بدین منزل نهادم پای را از درای کاروتن بگسسته ام گرچه میسوزم از این آتش به جان لیک بر ابن سوختن دل بسته ام.
لیک بر این سوختن دل بسته ام تا دیداری دوباره بدرود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:56 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |