![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
سلام , سلامی به بزرگی خداوندخیلی وقتها آدما نمیتونند حرف دلشونو بگن ولی اونقدر حرف برای گفتن دارند که نمیدونند از کجا باید شروع کنند و این حالت درست برای من اتفاق افتاده.تو این روزهای آخری به یکی احتیاج پیدا کردم که بیادو به حرفام گوش بده به شونه کسی احتیاج پیدا کردم که اجازه بده تا اشکامو رو شونش خالی کنم دلم بد جور گرفته حس میکنم که حتی دیگه دوستامم منو نمیخوان سمن جون خیلی دلگیرم روزایی رو یادم میاد که برای هر کدوم از دوستام وقت میذاشتم و حتی پا به پاشون گریه میکردم ولی الان هیچ کدومشون حاضر نیستن به حرفام گوش بدن سمن جان عزیز تو برزخی گیر کردم که نه راه پیش دارم نه راه پس ... شاید این بار آخر باشه که میامو مطلب میزارم اگر خدا خواست و عمری باقی موند شاید که بیامو باز حرفمو بزنم ولی اگر نتونستم ازتون میخوام که حلالم کنید امیدوارم که در تمامی مراحل زندگی همیشه سر بلند و پیروز باشید برای منم دعا کنید بدرود شاید برای همیشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 20:27 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |