![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
و امروز روز دهم است.
و من به یمن ورودت قورمه سبزی درست کردم. قورمه سبزیی که به اون لب نزدم. چرا که تو نبودی؟
خانه ای خواهم ساخت همه دیوارهایش از عشق با سقفی از محبت و تمام وسایل آن را با مهر آذین خواهم بست و قول میدهم اولین غذایش قورمه سبزی باشد. چرا که از اون روزی که گفتی عاشق قورمه سبزی هستی تا به این روز لب به قورمه سبزی نزدم و اینم بگم که منم بداز تو عاشق قورمه سبزی هستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:30 توسط تارا شمیم |
|
|
اون روز رو خوب یادمه ,یادمه که گفتی بر میگردی گفتی کهده روزه دیگه بر میگردی درست که روزهاش هفته بود هفته برام ماه شد ماه هم سال شد. درست که روزها شب بود شباش هم هر کدوم قرنی بود . ولی هر چی بود تموم شد .امروز شب دهم . امشب فکر نکنم صبح بشه اصلا صبحی هست که صبح بشه اصلا خورشیدی هست که طلوع کنه. میترسم میترسم که امشب صبح بشه و خورشید هم طلوع کنه و باز تو نیایی میترسم از اون روز دهمی که تو بر نگردی و باز روزها هفته بشن هفته برام ماه بشه ماه هم برام سالی بشه و دوباره روزها برام شب بشه و شبها هر کدوم قرنی بشن دیگه نمیخوام چشم انتظار باشم . دیگه نمیخوام شهره آفاق باشم تو نبودی ببینی چی بروزم اومد. درست که سخت بود ولی قشنگ بود قشنگ بود چون بخاطر تو بود و چون انتظار کشیدن بخاطر تو بود قشنگ بود میترسم میترسم که صبح بشه و بازتو نیایی گاهی خواب میدیدم گاهی حس میکردم که واقعیت گاهی هم حسرت میخوردم که چرا خیالی نمیدونم هیچی نمیدونم یادم میاد اون روز و کنار ساحل روی شنها با هم قدم میزدیم دستم تو دستت بود اگر هوا طوفانی نمیشد تا ابد کنار ساحل با هم قدم میزدیم یادت میاد که در سکوت محض با هم حرف می زدیم .یادت میاد تموم حرفهای قشنگ رو توی اون سکوت بهم گفتیم؟ یادت میاد فقط صدای موج دریابوداینگاری موج دریا هم باساحل داشت عشقبازی میکرد یادت میاد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:53 توسط تارا شمیم |
|
|
بنویس ,بنویس واسه من بنویس که دلت تنگ شده طاقت گریه نیستبنویس واسم از اونجا بنویس بنویس که دلت هوای کی و کجا رو کرده آره تارا واسم بنویس ولی نگو که دلت گرفته نگو از کجا گرفته نگو که منتظری نگو که بی خبری نگو که پریشونی فقط بنویس بنویس
.............................................................. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 12:59 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |