تبليغاتX
سمن بویان
سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

شب هنگام است و من همچنان بیدار .بیداری که با خواب بیگانه است.

امشب میخواهم از یه دختری بگم به نام تارا یه دختری کاملا معمولی دختری که به موقع آروم بود به موقع جدی به موقع شیطون

دروغ نگفته باشم دختری کاملا اجتماعی آدمی که خیلی زود با جمع صمیمی میشه

چی دارم میگم خودمم نمیدونم

دو روزو دو شب که دیگه تارا تارا نیست تارا رو نابود کردن تارا رو خوردش کردن تارایی رو که اینقدر واسه ارزشها اهمیت قائل هست تارایی که نمازش ترک نمیشه تارایی که لباس پوشیدنش طوریه که جلب توجه نمیکنه تارایی که با خدا دوست و تارایی که رازو نیازش با خداست بهش تهمت زدند

کاش تارا مرده بود کاش زنده نبود و این روز ها رو نمیدید

آره دوستای به ظاهر دوست خوردش کردن شکستنش

الان به جایی رسیدم که از همه آدمها از همه متنفر شدم آخه نا مسلمونا من چی کارتون کرده بودم که اینطوری از پشت بهم خنجر زدین

مگه نه این که همیشه سعی کردم که دوستتون باشمو دوستتون داشته باشم مگه نه این که طوری رفتار میکردم که دل هیچ کسو نشکنم

اخه به کدوم گناهی باید اینجوری مجازات بشم

ای دوست خنجر زدی و رفتی

نابود کردی و رفتی

ویران کردی و رفتی

یه دلو شکستی و رفتی

حالا به من بگو از چی لذت بردی

از شکستن من؟!!

مگه من کی بودم که باید اینجوری شکسته میشدم

دعای یه دل شکسته همیشه زود استجابت میشه

دلمو شکستی

حالا در حقت چی دعا کنم؟

خودت بگو دعا کنم که تو هم مثل من بشکنی؟

اونم به دست کسی که تصورش نکنی؟
نه!!!

دعا میکنم .دعا میکنم که خدا ازت بگذره می سپارمت دست خدا

خدا خودش بهت رحم کنه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 18:3  توسط تارا شمیم | 

کاش آدمها قدر لحظاتشون رو میدونستند.

و روزی به خاطر از دست دان اون گریه نمیکردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:13  توسط تارا شمیم | 

و باز آغازی دیگر. و روزی نو و ادامه ای دگر.

هر روز که میگذرد و هر لحظه که سپری میشود را به این امید طی میکنم که دوباره آن روزها و لحظه ها تکرار شود و چه تکرار شیرینی که یک دم از یاد آن غافل نمیشم.

صبح داشتم به این فکر میکردم که شدم آن آدم بی بال و پری که بالهایم را به سوی تمام اون خوبیها باز کردم و با تمام احساسم و تمام وجودم اون رودرک میکنم.

این ها رو برای تو میگم .

میدونم که دیگه حتی به من فکر هم نمیکنی.میدونم که حتی اسمم رو به یادت نمی سپاری ولی من تارا تارا شمیم هنوز هم عاشقم. عاشقی که به این فکر نمیکنه که تو تویی که تمام هستی تارا هستی به این کم کمترین حتی فکر هم نمیکنی .ولی تو تو وجودم هستی تمام رویا و زندگی من هستی.

اون روز رو خوب یادم که به دیدارت شتافتم و در تمام اون لحظات تمام وجودم شده بود 2تا چشم .دوتا چشمی که تو را نظاره گر شده بود. و من پشت اون خنده ها تو این فکر بودم که بعد از این چی کار کنم.من تورو دارم و همین برای من کافی بود .ولی با دیدن تو چنان شیفته شده بودم که نمیخواستم دیگه فقط بهت فکر کنم.ولی چاره ای دیگه ای نداشتم .و باید به همون اندازه بسنده میکردم.من تو رو دارم.و همین که بدونم سلامتی و شاد برای من دنیایی می ارزه از خنده هات نیرو میگیرم و از شعرها و کلماتی رو که اونطور با احساس میخونی به اعرش الهی میرم.

روزی دوستی گفت:من به خاطراین سختیها و مشکلاتی که واست پیش اومده متاسفم!

خیلی تعجب کردم گفتم متاسف!؟چرا تاسف؟ گفت:به این خاطر که داری اذیت میشی .

میدونی چی جواب دادم؟گفتم:نه متاسف نباش.من عاشقم و عشقم رو دوست دارم و اگه سختی هست اگه ناراحتی هست من اونها رو هم دوست دارم چون به خاطر عشقم و هر کاری که به خاطر عشقم باشه دوست دارم حتی اگر مرگ برای عشق باشه مرگ رو هم دوست دارم.

هز دشواری و سختی در مقابل مشکلاتی که تو داری هیچ.گل همیشه بهارم ناراحتی من فقط از اینه که تو داری به تنهایی مشکلاتتو حمل میکنی و ای کاش که اجازه میدادی تا این کوله بار و با هم به دوش میگرفتیم.خیلی دوست دارم تو سختیات همرات باشم ولی حیف که لایقم نمیدونی..

نازنینم اینو خوب میدونم که به خاطرم فداکاری کردی ولی تو اینو فکر نکردی که من عاشقم. و یک عاشق هیچ وقت عشقشو فراموش نمیکنه نامت یادت ذکرت همیشه با من .وجودم از تو سیراب شده و قلبم از تو لبریز به این سئوالم جواب بده منی که تو شدم پس چطوری میتونم فراموشت کنم؟

 

 

وبه یاد آن روزگاران که هر روزم همان روزهاست <<<این پست تقدیم به تمام عشاق>>>

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:11  توسط تارا شمیم | 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام..
تارا هستم تارا شمیم.
از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین
کمال تشکر را دارم
مرسی..

نوشته های پیشین
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آن چه که گذشت
دردل
بازهم سلام
گل ایینه
شب های تنهایی دل تارا
غصه شبانه
مرغ افسانه
شب سرد زمستون
وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم
روز نو شبی نو
حسین که بود
همزبانان
محمد
سمن بویان(بهونه)
این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم
Armageddon
نونا جون
شقایق عزیز
نانا جان عزیز
دنیای بارونی من

JavaScript Codes JavaScript Codesan>