![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
خیلی خنده داره الان تقریبا 40 دقیقه است که قلم رو بدست گرفتم ولی هر چه فکر میکنم نمتونم چیزی بنویسم . دیگه سمن بویان هم با من هم کلام نمیشه همیشه هر وقت دلم از عالم و آدم میگرفت با سمن درد دل میکردم و جالب تر اینجا بود وقتی که کارم تموم میشد واقعا آروم و سبک میشدم ولی دیگه سمن بویان هم منو دوست نداره اونم دیگه بهحرفام گوش نمیده کم کم دارم به این نتیجه میرسم کهمن ساخته شدم برای این که بشنوم و به حرف دیگران گوش کنم ودیگر من هیچ .......... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 22:20 توسط تارا شمیم |
|
|
به قشنگترین لحظه ای از عمرم رسیدم..
روزی فکر میکردم که اگه نباشی اون روز دیگه من مردم اون روز که رفتی من مردم . ولی دوباره متولد شدم و این بار عاشق تر از قبل نازنینم دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:2 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |