![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
دم دمای غروب بود دل من باز به دنبال بهانه بود براش شعر خوندم قصه گفتم لالایی خوندم باز هم آرو نشد. دل من عمرشو میخواست چشمامو بستم تو خیالم تو رو کنارم خواستم اومدی کنار من مثل همیشه منو با خودت بردی به شهر آرزوها قدم زنان رفتیم کنار ساحل دریا آروم بو مثل من مثل تو اینگار اونم کنار عشقش بود آسمون هم آروم بود آخه خورشید و ماه هم به دیدار هم اومده بودند همه چیزو همه کس عاشقانه و عرفانه بود حرفای تو نوید بخش روز های خوب زندگی بود مثل همیشه ..... .. . |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:20 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |