![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
همچو نسیم از لابه لای برگهای درختان برایت ترانه ای می خوانم من دختر جنگلم
عشقی تازه نمی خواهم من همانم که هستم بامن مهربان باش تا که در ارزویت نمیرم من همانم که هستم دختری زیبا بازیگوش که عشقش ورقی است وقلمی تا نگارد رخ یار دوست باشد با طبیعت مهربان با دل دریا من همانم که هستم جان بخش تنش نسیمی از طرف دریا پس تو نیز بامن وفا کن تابمانم برایت همچو دریا
روزگاری بود که دوست داشتم حرف دلمو برای کسی بگم ..... ولی نمیتونستم حالا هم که به این نقطه از زندگیم رسیدم باز هم ..... میدونی راز دار من همیشه دفترم بود اون بود.اون بود که از نهان واشکار من خبر داشت. ولی الان .....نمیدونم که چرا اونم نمیتونه ارومم کنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 4:6 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |