![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
![]() همیشه عاشق این بودم که بر روی بام تهران بایستم واز آنجا تهران رو تماشا کنم . هر وقت تهران رو اینطوری نگاه میکردم غم دنیا بر دلم مینشست. اسمان زیبای شب به ادم این امکان رو میده که بیشتر فکر کنی . بیشتر بیاندیشیم که اصلا برای چی بدنیا اومدیم . ای خدا زندگی بدون هدف ....................... ادمی وقتی شاد که دلش شاد باشه. وقتی دلت شاد میشه که .....................باشی.
سرتونو درد نمیارم بقیه شعر سهراب رو براتون میگم. خودم شعر زیاد دارم ولی میدونم که شعر های من بیشتر غمگینتون میکنه. پس اجازه بدین از عشقم براتون شعری بگم با اجازه:
کیست این اتش تن بی طرح رویایی؟ ای خدا دشت نیلوفر! نیست در من تاب زیبایی. حوریان چشمه در زیر غبار ماه: ای تماشا برده تو ! زد جوانه شاخه عریان خواب تو. در شب شفاف او طنین جام تنهایی است. تارو پودش رنج و زیبایی است. در بخار دره های دور می پیچد صدا آرام: او طنین جام تنهایی است. تارو پودش رنج و زیبایی است . رشته گرم نگاهم میرود همراه رود رنگ : من درون نورـ باران قصر سیم کودکی بودم . جوی رویا ها گلی می برد همره اب شتابان میدویدم مست زیبایی. پنجه ام در مرز بیداری در مه تاریک نو میدی فرو می رفت . ای تپش هایت شده در بستر پندار من پرپر ! دور از هم در کجا سر گشته می رفتیم ما دوشط وحشی آهنگ م دو مرغ شاخه اندوه ما دوموج سرکش همرنگ ؟ مو پریشان های باد از دور دست دشت: تارهای نقش می پیچد به گرد پنجه های او. ای نسیم هوشیاری! دور کن موج نگاهش را از کناریروزن رنگین بیداری. در ته شب حوریان چشمه می خوانند: ریشه های روشنایی می شکافد صخره شب را. زیر چرخ وحشی گردونه خورشید بشکند گر پیکر بی تاب آیینه او چو عطری می پرد از دشت نیلوفر او گل بی طرح آیینه. او شکوه شبنم رویا . خواب میبیند نهال شعله گویا تند بادی را. کیست می لغزاند امشب دود را بر چهره مر مر؟ او خدای دشت نیلوفر جام شب را می کند لبریز آوایش: زیر برگ آیینه را پنهان کنید از چشم. مو پریشان های باد با هزاران دامن پر برگ بیکران دشت هایرا در نوردیده می رسد آهنگشان از مرز خاموشی: ساقه های نور می روییند در تالاب تاریکی. رنگ می بازد شب جادو . گم شده آییه در دود فراموشی.
در پس گردونه خورشید گردی می رود بالا زخاکستر. وصدای حوریان و مو پریشان ها می آمیزد با غبار آبی گل های نیلوفر: باز شد درهای بیداری. پای درها لحظه وحشت فرو لغزد. سایه تردید در مرز شب جادو گسست از هم . روزن رویا بخار نور را نوشید.
این گلهای زیبا برای زیبا رویان
بدرود |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 22:48 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |