![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
دل من امشب ناگفته ها دارد با دل خویش و کجاست دستانی که به هنگام باران قطرات اشک را از چشمانم میزدود و کجاست آن یار سفر کرده که تا وقتی که هست و مرا با خود به کجاها که نمی برد چشمهایم را میبندم تا شاید در رویا به کنارم آید وای خدای من این وقت شب کیست که بر کوبه در میکوبد با ترس و دلهره به پشت در میروم وای خدای من خود اوست. .... در کنارش نشسته ام و با هم به آسمان سیاه شب نگاه میکنیم به او میگویم که وقتی تو نیستی راز های دلم را غم و اندوهم را با این ستاره باز گو میکنم او رازدار من است و او دستانم را در دست میگیرد و لبخندی به عظمت و شکوه عشق بر لبانش نقش میبندد و به من می گوید: دلبر زیبای من صبر باید کرد... و من به خود گویم که این صبر تا جهانی دیگر نیز ادامه خواهد داشت... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:22 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |