![]() |
![]() |
|
| سمن بویان غبار غم چو بنشیند بنشانند،،،پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
درو گران پگاه پنجره را به پهنای جهان میگشایم جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. ساقه نمی لرزد.آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست. تو نیستی وتپیدن گردابی است. تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست. میآیی شب از چهره ها بر می خیزد راز هستی می پرد میروی چمن تاریک میشود جوشش چشمه می شکند چشمانت را میبندی ابهام به علف می پیچد. سیمای تو می ورزد وآب بیدار میشود می گذری و آیینه نفس میکشد. جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت و چشمم به راه تو نیست. پگاه دروگران از جاده روبرو سر می رسند رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند ومن چه بیهوده به انتظار نشسته ام و این تقدیر من است روزگاری که جز نیرنگ چیزی نداشت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:39 توسط تارا شمیم |
|
| درباره وبلاگ |
سلام..
تارا هستم تارا شمیم. از این که به بنده افتخار دادین و به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم مرسی.. |
| آن چه که گذشت |
|
دردل بازهم سلام گل ایینه شب های تنهایی دل تارا غصه شبانه مرغ افسانه شب سرد زمستون وشکستم ،و دوبدم ،وفتادم روز نو شبی نو حسین که بود |
| همزبانان |
|
محمد سمن بویان(بهونه) این بهترین کادویی که از دوستم نونا گرفتم Armageddon نونا جون شقایق عزیز نانا جان عزیز دنیای بارونی من |